قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

291

تاريخ الفي ( فارسى )

نيست . فرمان از امير المؤمنين و جان‌سپارى از ما . پس امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، در موضع ذى قار عرض سپاه بازخواست كه از مدينه و مصر و نواحى حجاز آمده بودند ؛ شش هزار بودند و لشكر كوفه نه هزار و از هرجانب ديگر نيز مردم مىرسيدند تا نوزده هزار سوار و پياده در آن موضع جمع آمد و امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، با اين لشكر روى به بصره آورد و هنوز از هرطرف لشكر و سپاه مىرسيد . و در مقصد اقصى از ابن عبّاس نقل مىكند كه چون لشكر كوفه در ذى قار مجتمع شد پيش امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، درآمدم . نعلين كهنه را اصلاح مىكرد . پرسيد كه : اى ابن عباس قيمت اين نعلين چيست ؟ گفتم : اين را هيچ قيمتى نيست . گفت : و اللّه كه از امارت شما اين نعلين پيش من دوست‌تر است و قدر اين از سلطنت بيشتر است اگر بدين حكومت اقامهء حقّ ننمايم يا دفع باطل نكنم . « 1 » امّا چون طلحه و زبير شنيدند كه امير المؤمنين با لشكرى جرّار مىآيد و به بصره نزديك رسيده است ، عزم جنگ درست كردند و لشكر بيرون آوردند و ميمنه و ميسره و قلب و جناح مرتّب ساختند ، به اين طريق كه : طلحه سواران لشكر را تكفّل نمود ، عبد اللّه بن زبير پيادگان را پذيرفت ، ميمنهء سواران به مروان بن حكم سپردند ، ميمنه پيادگان را به عبد الرّحمن بن عتّاب بن اسيد دادند ، بر ميسرهء سواران هلال بن ركيع را نصب كردند ، ميسرهء پياده‌ها را به عبد الرحمن بن حارث بن هاشم سپردند ، در قلب سواران عبد اللّه بن عامر بن كريز بايستاد ، در قلب پيادگان حاتم بن بكير الباهلى قرار گرفت ، جناح سواران را عمرو بن طلحه قبول كرد ، [ و ] جناح پيادگان مجاشع بن مسعود السّلمىّ . بدين تعبيه در صحراى محاربه آمدند و صفها راست كردند . مردى از بنى ضبه در پيش صفها مىراند و آواز مىداد كه : اى مردمان دلها بر جنگ نهيد و صبور و ثابت‌قدم باشيد و بدانيد كه صبر و ظفر همزادند ، و بدانيد كه شما را با شيران قوىحال و مردان كاراز و پهلوانان عراق و حجاز كه در خدمت شير يزدان علىّ بن ابى طالب يكدل شده و كمر اطاعت و انقياد بر ميان بسته‌اند كارافتاده ، جهد كنيد و آبروى خويشتن نگاهداريد تا نام و آوازهء قبايل بصره به باد ندهيد . زبير او را گفت : در مدح و ثناء على و لشكرش داد مبالغه دادى ! آن مرد گفت : دروغ نگفتم ؛ كه جاى مدح دارند و انصاف از خويشتن نخواهم داد . چون ملاقات افتد و گرد جنگ برخيزد و مردمان درهم آويزند مرا در صف اوّل طلب كن و مردى و شجاعت من ببين .

--> ( 1 ) . على ( ع ) در اين محلّ خطبهء غرّايى ايراد فرموده‌اند ؛ - نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 264 ، خطبهء 231 . و نيز ؛ - جمل ، ص 161 .